زنده باد عشق هرچندکه نابودم کرد |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
باغبون
خیلی سخته باغبون باغی باشی که مال خودت نیست....
واسه گل اون باغ زحمت بکشی و بهش دل ببندی
در نهایت اینکه میدونی دست یه غریبه میچینتش.....
زندگیتو به پای شکوفایی اون گل بدی
با اینکه میدونی مال تو نیست
ولی همین که وقتتو باهاش میگذرونی خوشحالت کنه.....
خیــــلــی سـخـته.
این روزا خیلی ها باغبون باغی هستن
که میدونن با اومدن یه غریبه باید با گلشون وداع کنن
| لینک | ۱۳۸٧/۳/٢۸ - elham sh |
ما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم
امید ز هر کس بریدیم بریدیم
دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
از گوشه ی بامی که پریدیم پریدیم
رم دادن صید خود از آغاز غلط بود
حالا که رماندی و رمیدیم رمیدیم
کوی تو که باغ ارم روضه ی خلد است
انگار که دیدیم ندیدیم ندیدیم
صد باغ بهار است و صدای گل و گلشن
گر میوه ی یک باغ نچیدیم نچیدیم
سر تا به قدم تیغ دعائیم و تو غافل
هان واقف دم باش رسیدیم رسیدیم
وحشی سبب دوری و این قسم سخن ها
آن نیست که ما هم نشنیدیم شنیدیم
| لینک | ۱۳۸٧/۳/۱٢ - elham sh |
چیزهایی که نگفتم ...
نگفتم:بر گرد و یک بار دیگر به من فرصت بده
وقتی پرسید دوستش دارم یا نه؟
از او روی برگرداندم.
حالا او رفته است ومن
تمام چیزهایی را که نگفتم می شنوم
به او نگفتم : عزیزم متاسفم..چون مقصر من هم بودم.
نگفتم: اختلاف ها را کنار بگذاریم.
چون تمام آنچه می خواهیم عشق و وفاداری و مهلت است.
به او گفتم:اگر راهت را انتخاب کرده ای من جلوی آن را نمی گیرم.
حالا او رفته است و من تمام چیزهایی را که نگفتم می شنوم
او را در آغوش نگرفتم و اشک هایش را پاک نکردم.
ونگفتم: اگر تو نباشی زندگی ام بی معنا خواهد بود.
فکر می کردم از آن بازی ها خلاص خواهم شد
اما حالا تنها کاری که می کنم گوش دادن به چیزهایی است که نگفتم
نگفتم: بارانی ات را در آور
نگفتم: قهوه درست می کنم و با هم حرف می زنیم
نگفتم: جاده بیرون خانه طولانی و خلوت و بی انتهاست...
نگفتم...
و گفتم خدا نگهدار ..موفق باشی
خدا به همراهت
و مرا تنها گذاشت
تا با تمام چیزهایی که نگفتم زندگی کنم؟؟؟؟؟!!!!!!
| لینک | ۱۳۸٧/۳/٢ - elham sh |
چندی پیش از ماه شنیدم که عاشق شده است
بیچاره عاشق یکی از ستاره ها شده بود
حس می کنم دلش خیلی داغ بود
می گفت بد جور به ستاره عادت کرده است
آنقدر که مجبور است روزی یک بار به دور زمین بچرخد
بلکه در هر دوارانی به محور معشوقش نزدیک تر شود
ماه می دانست که ستاره مردنیست
اما او عشق را به خاطر سپرد

| لینک | ۱۳۸٥/٦/٢۳ - elham sh |
چقدر بده یه روز چشمتو باز کنی و ببینی عشقی که برا بدست آوردنش خون جگر خوردی گم شده!!!!
چقدر بده یه روز چشمتو باز کنی و ببینی که عشقت توی روزمرگیها گم شده!!!!!!
چقدر بده یه روز چشمتو باز کنی و ببینی عشق رفته تو لیست برنامه ی روزانه و براش یه زنگ خاصی اختصاص داده شده!!!!!!
زنـــــــــــــــــــگ عـــــــــــــــــشق
چقدر بده
چقدر بده وقتی قلبت از تب و تاب می ایسته زل بزنی تو چشمای عشقت و بهش بگی که دوستش داری!!!
و اون وقت دوستت دارم گفتن هم برات بشه عادت!!!!!!
چی میشد اگه عشق همیشه تازه بود
چی میشد اگه عشق تاریخ مصرف نداشت
چه خوب بود اگه عشق برا پر کردن جا های خالی بردگی نمی کرد
چه خوب بود اگه عشقو فقط برا عشق می خواستیم
چه خوب بود اگه عشق برات یه واژه از فرهنگ لغات نبود
چه خوب بود اگه میدونستیم که عشق برا خودش به تنهایی یه فرهنگ لغته
ای کاش یادمون نره عشق چیه
ای کاش همیشه وقتی از عشق حرف میز نیم دلمون بلرزه
ای کاش ......
| لینک | ۱۳۸٥/٦/۳ - elham sh |
به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به اسمان نگاه کن کسی هست که عاشقانه تو را می نگرد و منتظر توست اشکهای تو را پاک می کند و دستهایت را صمیمانه می فشارد تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به اسمان نگاه کن و اگر باور داشته باشی می بینی ستاره ها هم با تو حرف میزنند باور کن که با او هرگز تنها نیستی هرگز فقط کافی است عاشقا نه به اسمان نگاه کني
| لینک | ۱۳۸٥/٥/۱٩ - elham sh |
گاهي وقتا توي خلوت؛ميشه عشقو زير و رو كرد
ميشه بي ترس شنيدن؛با يه آينه گفتگو كرد
پشت يه سوال مشكل؛گاهي يك جواب ساده س
خيلي وقتا اين سواره؛كه تو حسرت پياده س
بين بودن و نبودن؛گر چه يك ثانيه راهه
بين رفتن و نرفتن؛گاهي صد سال سياهه
توي ترديد نگاهت؛پر خواباي نديده س
توي يقين آرزوهات؛لحظه هاي نرسيده س
وقتي كه ميون راهي؛نگو آخرش همينه
هميشه تو پيچ جاده؛اتفاقي تو كمينه
گفتني هامو شنيدي؛من ديگه حرفي ندارم
تو رو تا يه حس تازه؛با خودت تنها مي ذارم
| لینک | ۱۳۸٥/٥/۱٥ - elham sh |
خوشبختی یعنی داشتن آغوشی که همیشه برای تنهایی تو جا داره.
خوشبختی یعنی یه شونه ی استوار که هر وقت دلت بخواد بتونی روش گریه کنی.
خوشبختی یعنی بدونی دست هایی هست، که فقط دست های تو رو توی خودش جا می ده.
یعنی کسی رو باور کنی که یقین داری باورت رو نمی شکنه.
یعنی چشمایی که تو هر چقدر نگاهشون کنی، خسته نشی.
یعنی بتونی دوتا دست پاک و نازنین رو ببوسی.
خوشبختی، یعنی کسی باشه، که تو بتونی از تمام دنیا بهش پناه ببری.
خوشبختی یعنی زندگی، وقتی توی لحظه به لحظه اش عشق جریان داشته باشه.
یعنی عاشقانه زندگی کردن.
یعنی عاشق بودن...
| لینک | ۱۳۸٥/٥/٤ - elham sh |
تنها بودنت را با من قسمت کن ، که من نیز در تنهایی ام جایی برای تو خالی گذاشته ام ستاره شب ستاره ی شبهای تنهایی ام! رو شناییت را برای من نگه دار که با روشنی تو به راه خویش ادامه می دهم و بزرگی ات را باور کن که تنها بزرگی توست که وادارم کرده تکیه گاهم باشی ! و به یاد بیاور که کوچکترینی بود که بزرگی ات را باور کند و برایش بزرگترین باشی
| لینک | ۱۳۸٥/٤/٢٦ - elham sh |
همه ي روياي من تو بودي همه ي آرزويم تو بودي همه ي دوست داشتنم تو بودي
عجب رويايي بود اين روياي عاشقانه همه ي روياهاي من روياي دوست داشتن تو بود
حال كه ديگر مثل رويا مرا نخواستي دركي نسبت به رويا و خيالت ندارم
فقط روياي دوستت دارم برايم ماندگار شد...
ای کاش اين روياهم نبود...
| لینک | ۱۳۸٥/٤/٢۳ - elham sh |
ای کاش
در بیمارستانی ،دو مرد در یک اتاق بستری بودند.مرد کنار پنجره به خاطر بیماری ریوی بعد از ظهرها یک ساعت در تخت می نشست تا مایعات داخل ریه اش خارج شود. اما دومی باید طاق باز می خوابید و اجازه نشستن نداشت.آن دو ساعتها در مورد همسر، خانواده هایشان ، شغل، تفریحات و خاطرات دوران سربازی صحبت می کردند.بعد از ظهرها مرد اول در تخت می نشست و روی خود را به پنجره می کرد و هر آنچه را که می دید برای دیگری توصیف می کرد. در آن حال بیمار دوم چشمان خود را می بست و تمام جزئیات دنیای بیرون را پیش روی خود مجسم می کرد.
او با این کار جان تازه ای می گرفت، چرا که دنیای بی روح و کسالت بار او با تکاپو و شور و نشاط فضای بیرون پنجره رنگ زندگی می گرفت.
در یک بعد از ظهر گرم ، مرد کنار پنجره از رژه ای بزرگ در خیابان خبر داد.با وجود این که مرد دوم صدایی نمی شنید، با بستن چشمانش تمام صحنه را آن گونه که هم اتاقیش وصف می کرد پیش رو مجسم می نمود.
روزها و هفته ها به همین صورت سپری شد.یک روز صبح وقتی پرستار به اتاق آمد،با پیکر بی جان مرد کنار پنجره که با آرامش به خواب ابدی فرو رفته بود روبرو شد.
پس از آنکه جسد را به خارج از اتاق منتقل کردند مرد دوم درخواست کرد که تخت اورا به کنار پنجره منتقل کنند. به محض اینکه کنار پنجره قرار گرفت، با شوق فراوان به بیرون نگاه کرد ،
اما...
تنها چیزی که دید دیواری بلند و سیمانی بود.
با تعجب به پرستار گفت:جلوی این پنجره که دیواره!!!چرا او منظره بیرون را آن قدر زیبا وصف می کرد؟
پرستار گفت: او که نابینا بود، او حتی نمی توانست این دیوار سیمانی بلند را ببیند.شاید فقط خواسته تورا به زندگی امیدوار کند.
ای کاش کسی بود که من را به زندگی اميدوار کند.ای کاش....
| لینک | ۱۳۸٥/٤/٧ - elham sh |




